
خواستگاری با امضای آسمان/ شبی که حاج قاسم از طرف شهدا آمدگاهی دلت که می شکند، راه آسمان باز می شود. گاهی پدری که سال هاست رفته، درست در حساس ترین شب زندگی پسرش، قول می دهد و به قولش عمل می کند؛ - ایسنا/کرمان گاهی دلت که می شکند، راه آسمان باز می شود. گاهی پدری که سال هاست رفته، درست در حساس ترین شب زندگی پسرش، قول می دهد و به قولش عمل می کند؛ آن هم با فرستادن گلِ سرسبدِ رفقایش . نگاهم را دوختم به قاب عکس روی دیوار. با بغضی که راه نفسم را بسته بود، با بابا حرف می زدم؛ با همان مردی که سال هاست قاب عکس شده است. مرد حسابی! تو یه دونه پسر داشتی… می ذاشتی براش زن می گرفتی، بعد می رفتی شهید می شدی. رفتیم خواستگاری. پدرِ دختر منو ضایع کرد. گفت بابات کجاست؟ من دانشجوام بابا… اصلاً آداب خواستگاری و مهریه بُرون رو بلد نیستم. می گن شهدا حاضرن، ناظرن، دستگیری می کنن… نمی خوای از همین یه دونه پسرت دستگیری کنی؟ نمی خوای فردا شب، جلوی طایفه عروس، سربلند باشم؟ هق هق گریه امانم را برید. نفهمیدم کی خوابم برد. در خواب، دست انداختم دور گردن بابا. گفتم: بابا… فردا شب مراسم خواستگاری منه. لبخند زد؛ همان لبخند آشنا. گفت: همه چی رو می دونم. اصلاً نگران نباش. رفیقام درست گفتن؛ شهدا حاضرن، ناظرن. دستت رو می گیرم، به جان بابا. برچسب ها: خواستگاری - گاهی - آسمان - دستگیری - بابا - زندگی - پدری |
آخرین اخبار سرویس: |