
«من میترا نیستم»!/ این پویش صدای دخترهایی است که از امید دم زدند!چند نفری دست به قلم شده بودند تا از زینب بنویسند، اما مادر لب بسته بود. دست آخر مادر، دلش فقط و فقط با نویسنده جوان «معصومه رامهرزی» نرم شد و بس. - گروه زندگی_هانیه ناصری:رویدادهایی از دنیای رنگارنگ فرهنگ و ادب. مثل پویش به رسم زینب در کنار جشن 62000 تایی شدن کتاب من میترا نیستم فرصتی شد تا پای حرف های معصومه رامهرمزی ، نویسنده کتاب من میترا نیستم بنشینیم. او امدادگر دوران دفاع مقدس است که از سال 59 و از سن 14 سالگی قدم به عرصه مقاومت و ایثار گذاشت و این روزها با سلاح قلم، پشتیبان سنگر اسلام و انقلاب است. آشنایی او با زینب کمایی به همان روزهای امدادگری و حضور در جبهه ها بر می گردد. البته خود زینب را ندیده بود. مینا و مهری را می شناخت. دو خواهر زینب که امدادگر و در عملیات فتح المبین در بیمارستان شهدای شوش با او مشغول به خدمت بودند. وقتی زینب شهید شد 4 نفر از اعضای خانواده اش در جبهه بودند؛ دو خواهر و دو برادر. این طور که می گوید نوشتن از سرگذشت زینب برایش بسیار سخت بود. به خصوص شنیدن و گفتن از روزهای آخر، از همان سه روز مفقود شدنش. چند نفری هم دست به قلم شده بودند تا از زینب بنویسند، اما چاره ای نبود! مادر دلش فقط و فقط با معصومه بود و بس. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |