
روایت امدادگر بوشهری از نجات شگفت آور دوقلوها زیر آوارخبرگزاری فارس، شهرستان دشتستان، زینب رنج کش: روز جهانی هلال احمر و صلیب سرخ سر دبیر برای همه همکارانم سوژه ای مقرر کرده بود و برای من نیز گفتگویی با نجات گر دشتستانی که بیش از 10سال سابقه امداد و نجات داشت. به ورودی ساختمان هلال احمر رسیدم و نفس زنان روی صندلی های ورودی اش نشستم و منتظر حضور سوژه ام بودم که یک دفعه کسی صدایم زد: دختر عمو! با تعجب سر بلند کردم و مردی لبخند به لب را دیدم که گفت: بیا اینجا تو همون خبرنگاره ای؟ -بله خودمم -بیا اینجا بیا اونجا گرمه تو راهرو نمیشه نشست بیا تو اتاق یکم خنک شی… بیا اصلا خودم برات خاطره تعریف کنم. از جایم بلند شدم و به صورت مورب عرض راهرو را طی کردم و روبه روی در اتاق ایستادم در باز بود و رویش با کاغذ A4 نوشته بود: امور مالی -بفرما دختر عمو بفرما شرم نکن (خجالت نکش) لبخندی زدم و نشستم روی صندلی. مرد میانسالی بود و حدودا دهه پنجم زندگی اش را احتمالا سپری می کرد یا شاید هم من زیادی خوش بین بودم. موهایش تقریبا رو به سفیدی می رفت چند سوال کوتاه کرد و گفت: اگر از خاطرهایم که در عملیات ها برایت بگویم دهانت باز می ماند از تلخترین تا شیرینترین ها می توانم برایت بگویم و حتی اشکت را در بیاورم دوست داری بشنوی؟ -قطعا آغاز با خاطره تلخ زلزله شنبه اسماعیل پارسایی هستم آن روزها راننده آمبولانس پایگاه برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |