
روایت یک امدادگر از گهواره ای که دوقلوها را زیر آوار زلزله «شُنبه» نجات داد!از محلی که پایگاهمان استقرار داشت تا شهر شنبه شهرستان دشتی بیش از 30 دقیقه راه بود اما من در13 دقیقه آن راه را با آمبولانس طی کردم وقتی آمبولانس تکان تکان می خورد واقعا ترسیده بودم و نمی دانستم چه در انتظارمان است وقتی به شنبه رسیدم گویی همان آوارها بر سر . - خبرگزاری فارس، شهرستان دشتستان، زینب رنج کش: روز جهانی هلال احمر و صلیب سرخ سر دبیر برای همه همکارانم سوژه ای مقرر کرده بود و برای من نیز گفتگویی با نجات گر دشتستانی که بیش از 10سال سابقه امداد و نجات داشت. به ورودی ساختمان هلال احمر رسیدم و نفس زنان روی صندلی های ورودی اش نشستم و منتظر حضور سوژه ام بودم که یک دفعه کسی صدایم زد: دختر عمو! با تعجب سر بلند کردم و مردی لبخند به لب را دیدم که گفت: بیا اینجا تو همون خبرنگاره ای؟ -بله خودمم -بیا اینجا بیا اونجا گرمه تو راهرو نمیشه نشست بیا تو اتاق یکم خنک شی… بیا اصلا خودم برات خاطره تعریف کنم. از جایم بلند شدم و به صورت مورب عرض راهرو را طی کردم و روبه روی در اتاق ایستادم در باز بود و رویش با کاغذ A4 نوشته بود: امور مالی -بفرما دختر عمو بفرما شرم نکن (خجالت نکش) لبخندی زدم و نشستم روی صندلی. مرد میانسالی بود و حدودا دهه پنجم زندگی اش را احتمالا سپری می کرد یا شاید هم من زیادی خوش بین بودم. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |