
پشت یک نیمکت با معلم کلاس اولم/ همانقدر مهربان، فقط 28 سال پیرترخبرگزاری فارس چهارمحال و بختیاری؛ مریم رضی پورنفس هایم برای رفتن به شماره افتاده بودند یک قدم به پیش برمی داشتم و یک قدم به پس، دلهره ای که جنسش را نمی دانستم رسوب کرده بود بر وجودم و من را از واکنش او می ترساند. این قرار ملاقات بعد از 28 سال به زحمت فراوان هماهنگ شده بود به هر کسی که می دانستم هنوز رد و نشانی از او دارد زنگ زده بودم و بالاخره شماره اش را پیدا کردم، بعد از دو بوق گوشی را جواب داد، الو بفرمایید. من ماندم و هزار حرف نگفته هزاران حرف در دل که خودم را چگونه معرفی کنم اصلا من که بودم؟ انگار روی زبانم قفل چالشتر زده باشند یا اینکه یک خرمالوی نرسیده خورده باشی و نتوانی آب دهانت را قورت دهی راه گلویم بسته شده بود، چند باری گفت الو بفرمایید به هر زحمتی شده بود تمام توان نداشته ام را در وجودم جمع کردم و پاسخ دادم سلام، انگار سطل بزرگ آب یخی را روی سرم خالی کرده باشند سلامی که بعد از 28 سال گفتنش از حرفی برایم سخت تر بود با هر کلامش و با هر تعریفم تکه ای از خاطرات خاک خورده پس ذهنم را با دستمال نم داری گردگیری می کردم و روی طاقچه جلوی ذهنم می گذاشتم و به خودم قول می دادم این خاطرات دیگر نباید رویشان خاک بنشیند. با تعریف هر خاطره ای گُل از گُلش می شکفت با هر خاطره ای که برایش تعریف می کردم گل از گلش می شکفت این را از صدای بلند خ برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |