
مردان با غیرت و زنان با عفتتو اون لحظه که خودمو باخته بودم دستاش برام مثل معجزه بود. موهامو پوشوند و چادرمو رو سرم کشید و اشکامو با چادرش پاک کرد و گفت: «مادر جون، زمانی گریه کن که مردها غیرت رو فراموش کردن و زن ها عفت رو؛ - خبرگزاری فارس؛ حنان سالمی: پا که روی شن های علقمه گذاشتم انگار وسط میدان جنگ افتاده بودم! هنوز صدای امواج بیسیم می پیچید و قدم به قدم، جای ردپای رزمنده ها روی مین ها بود. خم شدم و یک مشت از خاکِ بین سیم های خاردار را برداشتم و به تبرک ته چفیه گره زدم. دلم آشوب بود اما کمی آرام گرفت. اینجا حتی باتلاق ها هم هنوز بوی تند و تلخ باروت را می داد. اما این بار، فرق عملیات کربلای چهار در این بود که رزمنده هایش دست تنها نبودند و جوان هایی با لباس های خاکی و دست توی دست خانم هایشان به میدان آمده بودند که کنار تابلوی سبزِ تا کربلا یک سلام، با لشکر نور، کرب و بلایی شوند. ساجده یکی از همان جوان های وصله خورده به کربلای چهار بود که به قول خودش قسمت شد ماه عسل مون شهدایی شه؛ وگرنه ما کجا و اینجا کجا. زیر سایه نیزارها روی نوک انگشت پا بالا رفته بود و تلاش می کرد دستش به سر همسرش برسد؛ با ذوق گردنش را کج کرده بود و چفیه را مدام و با وسواس روی سر آقا مرتضایش مرتب می کرد که کنارش ایستادم: سلام. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |