
روایتی کوتاه از افطاری 40 ساله خاله خانوم به نام کریم اهل بیت(ع)دمدمای افطار که می شد، کاسه های گل سرخی پر بود از شله زرد خوش عطر و بویی که به کمک همسایه ها به بار نشسته بود و حالا با یا حسن های دارچینی هنر دست خانم جوان همسایه، - گروه زندگی-هرسال، رمضان که به نیمه می رسید، هرکجا بودیم خودمان را می رساندیم به خانه خاله خانوم که طبق سنتی به ارث رسیده از مادرجان، مولودی امام حسن مجتبی(ع) در خانه اش برقرار بود و ضیافت افطاری برپا. دیر و زود رسیدنمان بستگی داشت به ساعت تعطیلی مدرسه و بعدها محل کار، اما به هرحال هر موقع که از درس و کار فارغ می شدیم، با همان لباس های فرم، آنقدر تر و فرز راه کوچه پس کوچه های جنوب شهر را درپیش می گرفتیم که مبادا از نوای حسن حسن(ع) ها و صدای آشنای آقای روضه خوان جا بمانیم. اصلا این مولودی های ماه رمضان، همه امید ما بود برای حاجت هایی که در دلمان مانده بود و به خوبی می دانستیم که اگر از کریم اهل بیت آن هم با زبان روزه بخواهیم، حتما روا خواهد شد. خانم های همسایه، عصر روز ولادت چندساعتی قبل از افطار یکی یکی از راه می رسیدند و با سلامی زیرلب و رفتاری محجوبانه به خاطر وجود حاج آقای روضه خوان، به پشتی های قرمز رنگ تکیه می دادند و دل می سپردند به معدود شعرهایی که هرسال همان موقع از زبان روضه خوان تکرار می شد. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |