
امروز با حافظ : در نظربازی ما بی خبران حیرانندمن چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولیعشق داند که در این دایره سرگردانند جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیستماه و خورشید همین آینه می گردانند عهد ما با لب شیرین دهنان بست خداما همه بنده و این قوم خداوندانند مفلسانیم و هوای می و مطرب داریمآه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند وصل خورشید به شبپره اعمی نرسدکه در آن آینه صاحب نظران حیرانند لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغعشقبازان چنین مستحق هجرانند مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کارور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو بادعقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شددیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |