
روزی که سفره میهمانی ماه خدا در دل طبیعت پهن شدبه گزارش خبرگزاری فارس از بجنورد، شبنم کاظمی مطلق؛ می آمدیم هر سال سیزده را بدر کنیم خودمان دربه در می شدیم پسردایی عزیزم عادت داشت جایی بند نشود کلاً بی قراری خاصی داشت بزرگوار، صبح که یا علی می گفتیم و راه می افتادیم که جایی باصفا پیدا کنیم البته با امکانات لاکچری و خاص چون خاله جان فقط دور از حشرات موذی می توانستند اتراق کنند، نزدیکی های عصر درحالی که از خستگی و گرسنگی و بی تابی به جنون رسیده بودیم پسردایی رخصت می دادند و ما جایی می ایستادیم و اتراق می کردیم. بزرگوار معتقد بودند جایی که می رویم هیچ جنبنده ای نباید حاضروناظر بر ما و اعمالمان باشد توصیفاتش از مکان موردنظرش بیشتر شبیه به قبر و قبرستان بود تا جای خوش آب وهوا و طبیعت، خلاصه که دم دم های عصر از ما اصرار و از او انکار گوشه ای از بیابان را پیدا می کردیم و پیاده می شدیم. درحالی که ما آخرین نفس های عمرمان و خورشید آخرین رمق های روزش را می کشید نالان و گریان و گرسنه بر زمین نقش می بستیم به قدری خسته می شدیم که حاضر بودیم در خارستان اتراق کنیم؛ ولی اتراق کنیم فقط، بس که جانمان به لبمان می رسید از بدر شدن سیزدهمان. مردم خوش وبش کنان از جاده ها می گذشتند و در حال بازگشت به خانه هایشان بودند و حسابی از سیزده بدرشان لذت برده بودند، ما تازه می رسیدیم به مقصد و بساط کباب را برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |