
قایق نجات/ داستان کوتاهگاهی در پس کارهای خوب و بد دلایل پیچیده ای وجود دارد که ما آنها را نمی دانیم یا آنقدر پیچیده اند که درک و فهم آنها بسیار سخت و دشوارست! - گاهی در پس کارهای خوب و بد دلایل پیچیده ای وجود دارد که ما آنها را نمی دانیم یا آنقدر پیچیده اند که درک و فهم آنها بسیار سخت و دشوارست! معلم برای شاگردانش داستان کشتی مسافرتی که در دریا غرق شده بود را نقل می کرد. کشتی در دریا واژگون شد و فقط و فقط یک زوج از مسافران این کشتی بودند که موفق شدند خود را به نزدیک قایق نجات برسانند. در قایق نجات فقط برای یکی از آن دو جا بود. یا مرد باید می ماند و یا زن. اینجا بود که مرد همسرش را کنار زد و خودش به داخل قایق نجات پرید. زن در حالی که همسرش درون قایق نجات بود و خودش داخل کشتی در حال غرق شدن ایستاده بود فریاد زد و چیزی به همسرش گفت. معلم از دانش آموزان پرسید: فکر می کنید آن زن چه چیزی را به شوهرش گفت؟ دانش آموزان فریاد زدند: ازت متنفرم؟! ای کاش بهتر شناخته بودمت؟ معلم متوجه پسری شد که آرام در جای خود نشسته بود. از پسر خواست تا به سؤال پاسخ دهد: فکر می کنی آن زن در لحظات آخر به شوهرش چه گفت؟ پسر جواب داد: به نظرم زن گفته: مواظب بچه مون باش! معلم با تعجب پرسید: تو این داستانو قبلاً شنیده بودی؟ پسر سرش را تکانی داد و گفت: نه. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |