مطالب مرتبط:
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
پنجشنبه، 10 بهمن 1398 ساعت 05:452020-01-30اجتماعي

مجموعه شعر رقص بر ویرانه


فریاد احتضار رها شده بر خفتنگاه شهریاری بی بدیل سیلاب سرکشی که تعمیدش می دهد در فوران روزانی که گشوده می شود به افق های مه آلود برخاکی سرد به زاری نشسته است پهلوانی که اقتدار بازوانش نسخه بی بدیل جادو بود و گوزنی وحشی نیم هلال تمنای گرسنگی اش را پاسخ می گفت شب هنگام که ماه پهنه چمنزار را می آراست این خشم مجهول چیست؟ دویده در رگان سر خوشش تالاب بی گناهی اش را به جرم نگریستن در خویش به طاعونی جانکاه مبدل کرده است ابرهای باران زا از دور می آیند آغشته به سرشکی که جان را فرسوده می کند و تب با دندان های بلند بیدارش استخوان های استوار بدن را به نیش می کشد وطن چه بوی غربت می دهد! چه بوی عقوبت! صدای گام های تبعید می آید صدای پنجه تب که تن را در چرکابه زمان بر تارک صلیب می نشاند اینجا سقوط می کنند دست هایی که غبار را از چهره آیینه برمیداشت و فرو می ریزند ستون های نگاهی که در انبوهه درختان مات تن را بر اورنگ شهریاری می نشاندند بر پهنه زاریها پهلوانی سترگ در گذر است رها شده در گلوگاهش فریاد احتضاری که کابوس شبانه است انتهای پیام


برچسب ها:
آخرین اخبار سرویس:

مجموعه شعر رقص بر ویرانه

مجموعه شعر رقص بر ویرانه