
یک اتفاق ساده/ سهراب سینمای ایران (+صدا)مامور اسم و مشخصاتش را پرسید، محمد این دفعه راستش رو گفت. - عصر ایران ؛ علی نجومی ــ محمد مدت ها بود تصمیم خودش را گرفته بود، می خواست دنیا را ببیند و سیاحت کند اما دنیا در نگاه او مفهوم چندان مشخصی نداشت یک جایی بود بیرون از بندر ترکمن. حالا تا کجا ادامه داشت و می رفت خدا عالمه. 2 هفته از مرگ مادر محمد می گذشت. زنده بودن مادر بیمارش تنها چیزی بود که پاهای محمد را روی زمین بندر ترکمن نگاه داشته بود و حالا دیگر این دلبستگی را هم از دست داده بود. پدر ماهیگیرش هم انگاری یک آدم بود قاطی بقیه همشهری ها. محمد یادش نمی آمد آخرین بار کی پدرش اسمش را صدا زده و یا دستی از سر محبت بر سرش کشیده. پادکست را اینجا بشنوید اما محمد کینه ای از پدر به دل نداشت، اون فقط می خواست برود یک جای بهتر و متفاوت جایی که اسمش دنیا بود و شبیه بندر ترکمن نبود. حالا کافی بود پنهانی سوار قطار بشود و برود. همین کار را هم کرد. اما آن قدر توی راهروهای قطار گشت و گذاشت باد به کله اش بخورد که حواسش نبود ماموران قطار دنبالش افتادند تا به جرم قاچاقی سوار شدن تجویل اولین ایستگاه سر راه یعنی روستای علی آباد بدنش. که همین طور هم شد. چند تا سوال جواب پلیس ایستگاه ازش کرد اونم همه رو الکی جواب داد و در اولین فرصت فلنگ را بست و در رفت. برچسب ها: بندر ترکمن - محمد - ترکمن - دنیا - بندر - سینمای ایران - ایران |
آخرین اخبار سرویس: |