
اگر مولانا زنده بودهشتم مهرماه در تقویم روز مولانا نام گرفته است و به رسم آسان و نه ارزان بزرگداشت، همایش و البته نمایش برقرار است و هر کس از گمان خود مولانا را راویتی میانه می کند تا نه سیخ داغ شود و نه کباب کسی از دهان بیفتند و عاقبت هم هر کسی از زن خود شد یار من/ از درون من نجست اسرار من . والبته تاریخ و چهره هایش با مرگ تمام نمی شوند و یک روایت دامنه دارند برای انسان امروز که تنها صاحب عقل و حافظه است که تاریخ می ورزد و ازگذشته اسطوره، هویت، حسرت و البته من امروزی می سازد، بی اعتنا به اینکه خود متوفی یا مکتوبه اش دقیقا چه بوده و چگونه می اندیشیده است. به روایتی انگار تفسیر از حقیقت مهم تر است و دعوی های اناالحق همه بر سر تفسیر این زمانی و متناسب برای منکوب نمودن مدعیان است که ببین از قدیم هم همین را می گفته اند. هیچ گاه دلبسته تام و تمام تاریخ نبوده ام و گذشته را اکسیری زرساز و مردگان را آدمیانی منزه و بری از سهو، لغو و لهو نمی شمردم که برای نبودشان حسرت بخورم و بر امروزیان طعن زنم، که آدمی بنده ی آموختن و ارشاد است و البته همیشه ممکن الخطا! همین مولانا، شمسی یا نوری و یا خیالی می بیند و تمام باور و پیشه و پیشینه را فرومی نهد و کار دیگر می کند و می گویند شمس هم خود به شرط وجود جسمانی، اهل عادات رکیکی بوده است. برچسب ها: مولانا - تاریخ - تفسیر - گذشته - روایت - امروز - روز |
آخرین اخبار سرویس: |