
سقوط یک مجسمه مشهور / بدرالملوک والا (+صدا)کشور هم شلوغ شده بود و همه جا صحبت از مرگ بر شاه بود دیگه هفته ای یکی دو بار بیشتر همدیگر را نمی دیدند. - عصر ایران ؛ علی نجومی ــ زمان حوالی میانه دهه 1350 نصیر کارگر کوره پزخانه به دیوار کوره تکیه داده بود نه از خستگی که از درماندگی. عذرش را از کوره پزخانه خواسته بودند. نادرخان سرکارگر آن جا گفته بود نصیر دیگر مثل سابق فرز نیست. دست هایش سنگین شده بودند و نفس اش هم دیگر انگاری بالا نمی آید. 800 تومن به نصیر داده بودند و حساب بی حساب. حالا نصیر که غیر از قالب گیری خشت های گلی کاری بلد نبود چشماش رو دوخته بود به طاق آسمان. آسمون تابستان در این دم غروب برایش از همیشه بی ستاره تر بود. سرفه ها هم امانش را بریده بودند چند دقیقه یک بار مسلسلی پشت سر هم حمله می کردند و دستمال را جلوی دهنش می گرفت و گاهی خون هم بالا می آورد. سینه اش بدجوری می سوخت. ولی چاره چه بود باید آن شب به خانه می رفت و به زهرا حقیقت را می گفت. پادکست را این جا بشنوید صاحبخانه از خدا بی خبر و رفیق شفیق چند روزی که گذشت صاحبخانه به گوشش رسید خبر. آمد در خانه به خود نصیر گفت با این وضع بیکاری اگر آخر برج اجاره اش آماده نباشد اثاثش را خواهد ریخت وسط کوچه. زهرا خانوم هم بنده خدا افتاد به اصرار که برگردند ولایت شون سبزوار. برچسب ها: نصیر - کوره - دیگر - خانه - کارگر - مرگ بر شاه - حساب |
آخرین اخبار سرویس: |