
پرنده کوچک خوشبختی/ منوچهر ستوده و نبرد مرگبار با خرس (+صدا)یک خرس قهوه ای رفته بود سر وقت کندوهای زنبور عسل منوچهر خان ستوده. - عصر ایران ؛ علی نجومی ــ هوای سرد نم کشیده بوی باران در راه را می داد. فاطمه خانوم دلداده این هوا بود. عین عمر آدمیزاد که به چشم هم زدنی می گذرد باران هم به سرعت از راه خواهد رسید. فاطمه خانوم به سنگ بزرگی در حاشیه راه که رسید چوبش را تکیه داد و رفت روی سنگ نشست. هوس چای دم سیاه کرده بود. با خودش گفت: اشکالی ندارد می شود برایش صبر کرد اما هر چه گذشت زور ویارش بیشتر می شد که ناگهان صدای ضعیف و کم جانی را شنید. سهره ای می خواست بخواند اما نمی توانست. فاطمه خانوم همان جا روی سنگ دست هایش را ستون کرد و به بدنش کش و قوسی داد تا توانست ببیند که سهره طره سرخ کنار سنگ روی زمین در خاک غلتیده. پادکست را این جا بشنوید از بالای سنگ پایین آمد. پرنده بخت برگشته را با ظرافت تمام در دست گرفت یکی از بال هایش زخم عمیقی برداشته بود. پره های چوب را روی زخم می توانست به خوبی ببیند. سرگرمی بچه های کوشک را خوب می دانست که چوب های تراشیده نوک تیز چند سانتی را با کش به نیت شکار این پرنده های آسمانی پرتاب می کنند. اما عمر این سهره طره سرخ به دنیا بود معلوم بود تقلا کرده و به هر زحمتی بوده تیر را از بال خودش کنده و حالا از خواست خدا، فاطمه خانوم صدایش را شنیده بود. برچسب ها: سنگ - خانوم - فاطمه - روی سنگ - خان - منوچهر - منوچهر ستوده |
آخرین اخبار سرویس: |