
رسم عاشقی در خانه آجری/ احمد شاملو و آیدالیوان چای دختر را شاعر به دستش داد و خودش را معرفی کرد: من احمد شاملو هستم. - عصر ایران ؛ علی نجومی ــ 14 فروردین بود اولین روز کاری بعد از تعطیلات. هیاهوی جمعیت به خیابان های تهران بازگشته بود هوا هنوز کمی سرد بود و لباس های رنگارنگ زمستانی بر تن تهرونی ها خودنمایی می کرد. شاعر دل شکسته از پنجره اتاق رو به کوچه شاهد زنده شدن دوباره شهر بود. ولی او سگرمه هایش در هم بود. 2 سال بود از طوسی خانوم حایری جدا شده بود. تصور می کرد این جدایی را خیلی زود فراموش خواهد کرد اما این طور نشده بود. آدم ها به زندگی اش می آمدند و می رفتند اما علی رغم رفتن شان، ردی برای همیشه بر جان و روح شاعر می گذاشتند. ردی که معمولا با سنگینی بار خاطر رو به رو بود. این تقصیر شاعر نبود که روحش حساس بود و دل شکستگی ها بیشتر به یادش می ماند. در این ایام دو هفته ای تعطیلات، از خلوتی خیابان ویلا و محله شان کمال استفاده را برده بود و با آن قد بلند سرو مانند قدم به قدم رفته بود و رفته بود تا شاید دوباره برای دمی و لحظه ای ایده ای و الهامی به او روی نشان دهد. اما نه . ایام برزخ سترون بودن سر پایان نداشت. احمد شاملو اما بالاخره دل را به دریا زد و با خود گفت خدا را چه دیدی شاید امروز روز پایان بدبختی های من است. برچسب ها: احمد شاملو - شاعر - خیابان های تهران - خیابان - کرد - خیابان ویلا - شاملو |
آخرین اخبار سرویس: |