
مثلث عشقی؛ دختر بی تجربه یا فرصت طلب؟ (+صدا)به مرور، نامه های استیون از راه رسید. بیشتر آن ها شرح عشق بی پایان و جاودانه اش به الفرید بود، اما آنچه الفرید بیشتر طالب دانستنش بود، زمان بازگشت استیون به انگلستان بود؛ - اما هرچه بود، الفرید در لحظه از واکنش پدرش ترسیده بود و بی ثمر از لندن بازگشته بودند. استیون بیچاره هم این جاخالی دادن الفرید را پذیرفته بود و هنگام بازگشت تا روستا همراهی اش کرده بود و بعد به لندن بازگشته بود. اما در همین جا بود که بدترین اتفاق ممکن رخ داده بود. خانم جیدی آن ها را هنگام بازگشت، درحالی که با هم در ایستگاه قطار بودند، دیده بود. کاش الفرید قبول نمی کرد که استیون در بازگشت همراهی اش کند. پسر این خانم جیدی عاشق سینه چاک الفرید بود، اما الفرید دست رد به سینه او زده بود. جوان بیچاره سال بعد به ذات الریه مبتلا شد و از دنیا رفت. خانم جیدی الفرید را در این داستان مقصر اول و آخر می دانست. او ادعا داشت الفرید با سحر و محبت زنانه، پسرش را به جادوی عشق مبتلا کرده و بعد با بی رحمی تمام او را از خود رانده است؛ پسر بیچاره هم آن قدر غصه خورده که خوراک ملک الموت شده است. حالا الفرید مطمئن بود که خانم جیدی قضیه دیده شدنش با استیون در ایستگاه قطار را با آب وتاب فراوان برای اهالی روستا تعریف خواهد کرد. برچسب ها: بازگشت - اما - همراهی - خانم - ایستگاه قطار - زمان بازگشت - هنگام |
آخرین اخبار سرویس: |