
روایت رجایی از رجاییبعضی ها به این دنیا می آیند که بذر خوبی و نیکی ها را بکارند تا دیگران درو کنند. اصلا همه وجودشان خیر است و برکت و رجایی یکی از آنها بود. روایت او از زندگی اش به همان سادگی زیستش است. - به گزارش خبرنگار جماران، هشتم شهریور ماه سال 60 بود که نفوذ ضربه محکم بعدی اش را به نظام جمهوری اسلامی زد و در آن واحد هم رییس جمهور و هم نخست وزیر را به شهادت رساند. دو بازویی که عمر ریاست شان به یک ماه هم نمی رسید. محمدعلی رجایی که پیش از این، پست نخست وزیری را عهده دار بود در معرفی خودش گفته است: من محمد علی رجایی در سال 1312 در قزوین در خانواده ای مذهبی متولد شدم. پدرم شخصی پیشه ور بود و در بازار مغازه خرازی داشت. در چهار سالگی او را از دست دادم و مسئولیت اداره زندگی ما به عهده مادر و برادرم افتاد، برادرم در آن موقع 13 سال داشت. من، طبق معمول به دبستان می رفتم؛ درسم را ادامه داده تا موفق به اخذ مدرک ششم ابتدایی شدم. بعد از آن به کار در بازار پرداختم و شاگردی را از مغازه دایی ام که خرازی بود، شروع کردم. حدود 14 سال داشتم که قزوین را به قصد تهران ترک گفتم، در تهران، ابتدا در بازار آهن فروشان به شاگردی مشغول شدم و مدتی را هم به دستفروشی گذراندم. بعد از مدتی دستفروشی، رفتم به تیمچه حاجب الدوله چند جایی شاگردی کردم و مجددا به دستفروشی پرداختم که مصادف شد با برچسب ها: نخست وزیر - نظام جمهوری اسلامی - علی رجایی - محمدعلی رجایی - جمهوری اسلامی - ششم ابتدایی - جمهور |
آخرین اخبار سرویس: |