
مرگ مشکوک در رودخانه کرج؛ سیاوش در آتش (+صدا)اما ناگهان، در میانه معرکه گیری سیاه نمایش، یک جوان لاغر و تا حدودی خل وضع، با کت وشلوار گشاد تیره، پیراهن سفید و کراوات سیاه، در حالی که یک بره سفید زیبا را در آغوش گرفته، - گاه به گاه صدای خنده جمعیت به هوا می رود. ثریا و خسرو هم گویا در آسمان ها سیر می کنند. دو، سه ساعت پیش به عقد هم درآمده بودند و حالا دست در دست یکدیگر دارند و محو نمایش روی حوض شده اند. اما ناگهان، در میانه معرکه گیری سیاه نمایش، یک جوان لاغر و تا حدودی خل وضع، با کت وشلوار گشاد تیره، پیراهن سفید و کراوات سیاه، در حالی که یک بره سفید زیبا را در آغوش گرفته، به سمت تخت می دود و از آن بالا می رود. به چشم برهم زدنی بره را روی تخت می کوبد و فریاد می زند: خون، خون بی گناه! آی مردم، خون این بره، خون برادر بی گناه منه که شما او را کشتید. و در همین حین، بره زبان بسته را گرومبی می کوبد روی تخت حوض. بعد از پر شالش یک چاقوی دسته بلند درمی آورد و به چشم برهم زدنی گلوی بره را گوش تا گوش می بُرد. دوباره داد می زند: خون، خون! اکثر مهمانان از جای خود برخاسته و رفته اند دور تخت. جوان حالا لاشه بره را که خون از همه جایش جاری است، روی هوا می چرخاند و حتی روی سر عروس و داماد، یعنی ثریا و خسرو، هم خون می چکد. برچسب ها: بره - سفید - سیاه - نمایش - پیراهن - خون - معرکه |
آخرین اخبار سرویس: |