
خواجه فضول و زنان گرجی تبار؛ سرای ایلچی بر باد رفت (+صدا)اما آنچه بیشتر او را نگران می کرد، بوی خیانتی بود که مشامش را می آزرد. خبرچینان به گوشش رسانده بودند عده ای در تبریز دل در گروی مهر روس ها دارند. - اینجا خط مقدم بود و جانش در خطر. هنگامه بلا بود و دست اللهیارخان و این لشکر شش هزارنفره تازه نفسی که از تهران آمده بود، نه نظم داشت و نه نسق. اما آنچه بیشتر او را نگران می کرد، بوی خیانتی بود که مشامش را می آزرد. خبرچینان به گوشش رسانده بودند عده ای در تبریز دل در گروی مهر روس ها دارند. قفل دروازه های شهر سست تر از آن بودند که صدراعظم انتظار داشت. خب، چه از دستش برمی آمد؟ زمان تنگ بود و تصمیم عاجل مقتضی. سپیده دم که زد، اللهیارخان دلش را برای به دریا زدن آماده و مهیا ساخته بود. حمله غافلگیرانه به روس ها. این بود برگ برنده صدراعظم. نیروها که آماده شدند، دروازه ها گشوده شد و آتش جهنم به پا شد. غافلگیری در کار بود، اما نه برای روس ها؛ برای ایران. خیانت کاران، راپرت عملیات را به روس ها داده بودند و در داخل شهر فرش قرمز انداخته بودند. این گونه بود که ستون روحیه سربازان، در همان ساعات اول حمله، فرو ریخت. به ظهر نرسیده، اللهیارخان گریخته بود؛ اما او در این فرار تنها نبود. دو زن سابقاً مسیحی گرجی که تازه مسلمان شده بودند و صیغه اللهیارخان بودند، همراهی اش می کردند. برچسب ها: روس ها - صدراعظم - دروازه - روس - تبریز - اما - غافلگیری |
آخرین اخبار سرویس: |