
ازدواج با محبوب قلب شاهزاده برای انتقام؛ زن به تلافی اسب (+صدا)امیرتیمور بعد از آزاد شدن، تصمیم به گرفتن انتقام می گیرد. پس تحقیق می کند و پی به عشق بی فرجام ناصرالدین میرزا به نیرعظمی می برد. - اما نرسیده به خیابان ولی عصر، از دکه روزنامه فروشی یک نسخه روزنامه کیهان خرید. آن را تا کرد و در بغلش فشرد. آن نزدیکی یک نیمکت بود. روی آن نشست و دمی گذشت تا نفسش جا بیاید. یکی از لذات بزرگ زندگی اش خواندن بود، به خصوص روزنامه خواندن. لعنتی نثار شیطان رجیم کرد، چون یادش رفته بود عینک مطالعه اش را همراه بیاورد. دوباره برخاست. دلش بی دلیل شور افتاده بود. کمی دیگر راه رفت تا به خیابان ولی عصر رسید، اما دیگر دلش به رفتن تا سر پل تجریش نبود. زانوانش سست شده بودند. این شد که آهنگ برگشتن کرد. اما چند قدمی نرفته بود که اسفندیار خان، دوست و آشنای قدیمی، او را دید و آمد جلو. سلام و علیک گرمی کرد و سراغ امیرتیمور خان، همسر نیر خانم، را گرفت. نیر خانم هم با رویی گشاده سلامش را پاسخ گفت. اسفندیار خان درآمد و گفت: راستی خبر شازده ناصرالدین میرزا را شنیده اید؟ پس همین بود آن خبر شوم لعنتی. اسفندیار خان وقتی نگاه منتظر نیر خانم را دید، ادامه داد: آگهی چهلم شان را روزنامه کیهان زده. انسان بزرگواری بود. خدا روحش را قرین رحمت کند. برچسب ها: خیابان ولی عصر - روزنامه - دکه روزنامه فروشی - ولی عصر - روزنامه فروشی - روزنامه کیهان - خیابان |
آخرین اخبار سرویس: |