
خانه هایی که صاحبخانه هایشان را فراموش نکرده اند/ روایتی از زندگی در پشت دیوار خانه های مشاهیر ادبی ایرانشاعران و نویسندگان بزرگ ایران، وقتی رفتند، چیزی از خودشان در خانه هاشان جا گذاشتند؛ نه فقط کتاب و دست نوشته، که ردِ نفس روی پنجره ها، خاطراتی که میان آجرها گم شده، - خانه هوشنگ ابتهاج، شاعر معروف به سایه، در انتهای بن بستی خاکستری رنگ در حوالی میدان فردوسی، بیش از آنکه با معماریاش شناخته شود، با درخت ارغوان حیاطش معنا پیدا کرده است؛ درختی که خودش قصه ای جدا دارد. سایه خودش ماجرای ساخت خانه و رویش دوباره ی این درخت را این گونه روایت کرده است: با وامی که از محل کار گرفتم، این خانه را ساختم. در تمام مراحل ساخت خانه، بالای سر کار بودم. آنجا یک کنده خشکیده درخت بود که نظرم را جلب کرد، چون قطرش زیاد بود. معلوم بود بیشتر از سیصد سال عمر دارد. در تمام مدت ساخت خانه، مراقب بودم پای این کنده آهک و سیمان نریزند تا اینکه دور کنده پاجوش های نازک و سبز و کوچک بیرون آمد و کمکم هرکدام از این پاجوش ها تبدیل به یک تنه ضخیم شد. من به این درخت انس پیدا کردم و هر روز صبح که بیدار می شدم، می رفتم پای درخت و به آن نگاه می کردم و با آن حرف می زدم. کمکم درخت ارغوان برای من سمبلی از زندگی شخصی تا آرمان ها و آرزوها شد. این دلبستگی به درخت، بعدها در شعر معروفش هم راه پیدا کرد؛ همان جا که می نویسد: ارغوانم آنجاست! / ارغوانم تنهاست! / ارغوانم دارد می گرید! برچسب ها: خانه - ساخت خانه - درخت - ساخت - کنده - ایران - روایت |
آخرین اخبار سرویس: |