
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر استآقا فرج ترس و واهمه از عیسی خان را با عشقش به موسیقی چنان در هم می آمیزد که انگاری چون قناری اسیر قفس است ولی چهچهه سر می دهد. - عصر ایران ؛ علی نجومی _ آن قدر از خداوند عمر گرفته ام که بدانم این سرای فانی به کسی وفا نکرده و آخر و عاقبت همه مان ( البته دور از جان شما) رفتن است. اما قبول فرمایید بعضی ها انگاری از مرگ بزرگ ترند. یعنی اصلا نمی شود رفتنشان را باور کرد. حالا چرا این طوری است، خداوند عالم داند. اکبر خان عبدی که دیشب از بین ما رفت از همین جنس آدم هاست( اصلا نمی توانم فعل گذشته در موردش به کار ببرم. ) یک جوری جزو خاطرات و حافظه جمعی ما ایرانی جماعت شده که اصلا نمی شود به این راحتی ها باور مون بشود که دیگر نیست. یا به قول خودش در فیلم مادر: اکبر خان مرد از بس که جان ندارد. شاید فقط تعدادی انگشت شمار را بتوان یافت که در هنر نمایش و بازیگری بتوانند همتای اکبر خان باشند. نقش ها را طوری بازی می کرد انگاری خیلی بزرگ تر از آن هاست. انگاری قاب تصویر براش کوچک تر بود. آن صورت گرد و دوست داشتنی اش وقتی با برق چشمای شیطون ولی در عین حال پر احساسش ترکیب می شد نمی شد جلوی جادوی بازی اش مقاومت کرد. کارنامه بازیگری اش پر از نقش های درجه یک است( البته کار ضعیف هم چند تایی خدابیامرز البته او همیشه اکبر عبدی بود فیلم ها ضعیف شده بودند) اما برای من یکی برچسب ها: اکبر خان - خان - خداوند - ایران - بازی - باور - عیسی خان |
آخرین اخبار سرویس: |