مطالب مرتبط:
پدرکشی در تهران رضاخانی؛ ارباب کیخسرو (+صدا)
هشدار فال حافظ و نقش پسر در قتل پدر؛ ارباب کیخسرو (+صدا)
فیلم برداری «نگین ارباب» به پایان رسید + بازیگران
قدیمی ترین عکس هوایی تهران با هوش مصنوعی جان گرفت!
سرشت سرزمین میانه آخرین کتاب مجموعه ارباب حلقه ها منتشر شد
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
شنبه، 10 مرداد 1405 ساعت 20:402026-08-01سياسي

پدرکشی در تهران رضا خانی؛ ارباب کیخسرو (+صدا)


کیخسرو با ذکاوت ذاتی خود دانست که به سلاخ خانه می رود.

تصمیم گرفت مقاومتی نکند و خود را به دست قضا و قدر بسپارد.

- حالا سه روز می شد که فیروزه حتی چشمانش را هم باز نکرده بود.

کیخسرو چشمانش را بست و از خدا خواست فقط یک بار دیگر رنگ چشمان فیروزه را ببیند.

صدای زمزمه ای ضعیف را به زحمت شنید.

جرئت کرد و چشمانش را باز کرد.

چشم های بی روح و سرد فیروزه به کیخسرو زل زده بودند.

کیخسرو نیم خیز شد و سرش را کنار گوش فیروزه برد.

فیروزه با زحمت و تقلای فراوان گفت: مراقب فرزندانم باش.

این را گفت و برای آخرین بار چشمانش را بست.

آن شب نحس زمستانی به یاد کیخسرو آمد.

در بمبیی، با فیروزه و پسر عزیزتر از جانشان، شاهرخ، نشسته بودند و مویز خوش آب ورنگ جلال آباد را مزه مزه می کردند.

فردایش قرار بود کیخسرو به ایران بازگردد.

فیروزه از او خواست تا به رسم همیشه، پیش از سفر، تفألی به دیوان خواجه شیراز بزنند.

شاهرخ پیش قدم شد و از پدر اجازه خواست تا فال را او بگیرد.

کیخسرو هم دلِ نه گفتن به دردانه اش را نداشت.

غزل که آمد، آسمان دل کیخسرو تیره شد.

روزی اگر غمی رسدت، تنگدل مباش رو شکر کن، مباد که از بد، بدتر شود فردایش سوار قطار شد تا به کراچی برود و از آنجا با کشتی عازم بندرعباس شود.


برچسب ها: کیخسرو - فیروزه - چشمان - روز - چشم - کرد - شاهرخ
آخرین اخبار سرویس:

پدرکشی در تهران رضا خانی؛ ارباب کیخسرو (+صدا)

پدرکشی در تهران رضا خانی؛ ارباب کیخسرو (+صدا)