
هجده سال تا آغوش وطن؛ روایت مردانی که اسارت را شکست دادند26 مرداد؛ روزی که ایران به استقبال مردانی رفت که سال ها پشت سیم های خاردار، چشم به آسمان وطن داشتند. - اما پشت این 18 سال اسارت، یک روایت دیگر هم جریان داشت؛ روایت زنی که اسیر نبود، اما سال ها در انتظار یک اسیر زندگی کرد. منیژه لشکری، همسر حسین، هنگام رفتن او تنها چند ماه از تولد فرزندشان گذشته بود. پسرشان، علی، پدر را تقریباً نمی شناخت. سال ها گذشت. اسیران یکی پس از دیگری برگشتند. خانواده ها مقابل در خانه ها گوسفند قربانی می کردند، پلاکاردهای خوش آمدگویی بر دیوارها نصب می شد و صدای شادی از محله ها بلند می شد. اما حسین نمی آمد. حتی در همان روزهای بازگشت آزادگان در تابستان 1369، ساختمان محل زندگی خانواده لشکری را برای استقبال از بازگشت اسرا رنگ کرده بودند. در و دیوار پر از پلاکاردهای خوش آمدگویی بود. یکی از همسایه ها، آقای روادگر، که او نیز اسیر بود، به خانه برگشت؛ اما حسین نیامد. منیژه به دنبال نشانی از همسرش رفت و از هر آزاده ای که احتمال می داد حسین را دیده باشد، سراغ او را گرفت. هر خبری می توانست امیدی تازه باشد و هر بی خبری، فرو ریختن همان امید. تا اینکه سرانجام در سال 1374، پس از سال ها بی خبری، نامه ای از حسین رسید. برچسب ها: اسیر - روایت - استقبال - خانواده - بازگشت - اما - مردانی |
آخرین اخبار سرویس: |