
اکبر آقا مُرد از بس که جان ندارداصلا همه مردم ایران دلتنگت هستند. به نظرم اگر قطرات اشک هایی که برات ریخته شده را جمع می کردند می شد تابوت خودت را با قایق حمل کرد؛ قایق روان بر روی اشک های روان. - سلام اکبرآقا از بس که جان نداشتی ترجیح دادی بمیری و نمانی، تمام عمرت به جز یک بار ما را خنداندی آن هم درست همین موقع جان نداشتنت بود که گریستیم. می خواهم با زبان پرویز شاپور با تو سخن بگویم، حتما می شناسیش، کاریکلماتورهایش بی نظیر است. راستی ممکن است در آنجا که هستی او را ببینی شاید هنوز هم ریش انبوه داشته باشد. اگر خواستی با او روبوسی کنی به پیشنهاد عمران صلاحی حتما با نی ببوسش. اکبر جان می دانی که روزهای آخر، قبل از اینکه جان نداشته باشی، دکتر معالجت یک جلسه را صَرف گفت وگو با عزراییل کرد تا شاید بتواند منصرفش کند که نشد و روحت ترجیح داد برای پرواز به آسمان پیله جسم را سوراخ کند و در نهایت به هم آغوشی جسم و جانت پایان دهد. مرگت دستمزد یک عمر زندگانی ات بود البته که دستمزد خوبی است برای تو؛ چون آن گونه که من می فهمم پاداش شخصی چون تو در آن دنیا که عمری مردم را خندانده ای و با معرفت هم خنداندی، آن قدر هست که به تمام گلایه هایت از دستمزدهای دنیوی پایان دهد و تا بی نهایت راضی باشی. برچسب ها: عمران صلاحی - مردم ایران - کرد - روان - قایق - پیشنهاد - گفت وگو |
آخرین اخبار سرویس: |