
گزارشی از آرامگاه حسین پناهی در زادگاهشآرامگاه یکی از ناب ترین اهالی فرهنگ و هنر معاصر ایران در سکوت و بی رسیدگی مانده، تصویری که پرسش های بسیاری را پیش روی متولیان فرهنگ قرار می دهد. روزنامه هفت صبح نوشت: جاده که تمام می شود، خاک شروع می شود. کهگیلویه و بویراحمد در تابستان رنگ دیگری دارد، تپه های زرد، آسمان سفید از گرما، علف های خشکیده ای که باد آنها را از جایی به جایی می برد. دنبال مقبره حسین پناهی می گردم در شهرستان سوق، از کسی که می پرسم مکث می کند، فکر می کند، بعد با دست یک جهت را نشان می دهد، انگار آدرس یک مغازه را می دهد، انگار مهم نیست. وقتی می رسم، می فهمم که واقعاً مهم نیست، حداقل برای کسانی که باید مهم بدانند. مقبره آنجاست، یک سکوی سنگی، یک کتاب سنگی روی مزار و دور تا دورش علف هرز و خاک و بی تفاوتی. هیچ زائری نیست، هیچ گلی نیست، فقط باد است و گرما و آن کتاب سنگی که انگار آخرین چیزی است که از او مانده، کتابی که باز نمی شود، خوانده نمی شود، فقط آنجاست، مثل خود پناهی که سال ها آنجا بود اما کمتر کسی درست خواندش. خودش نوشته بود: خوب می دانم، سال هاست که مرده ام. این را سال ها پیش از مرگش نوشته بود، انگار می دانست. شاعری که استان نشناختش حسین پناهی از این خاک بود، از کهگیلویه، از همین تپه های زرد، از همین آسمان سنگین، شاعر بود، بازیگر بود، کارگردان بود، از آن آدم ه برچسب ها: اهالی فرهنگ و هنر - متولیان فرهنگ - آرامگاه - اهالی فرهنگ - فرهنگ - فرهنگ و هنر - حسین پناهی |
آخرین اخبار سرویس: |