
روایت شهیدی که رمضان، آغاز و پایان قصه اش شدسرنوشت امیرحسین، گویی با رمضان گره خورده بود، تولدش در دهم رمضان رقم خورد و در چهاردهم رمضان هم به شهادت رسید و در بیست وسوم این ماه به خاک سپرده شد اما میان این سه تاریخ، - روایت شهیدی که رمضان، آغاز و پایان قصه اش شد آذربایجان شرقی (ایسنا) - سرنوشت امیرحسین، گویی با رمضان گره خورده بود، تولدش در دهم رمضان رقم خورد و در چهاردهم رمضان هم به شهادت رسید و در بیست وسوم این ماه به خاک سپرده شد اما میان این سه تاریخ، جای یک روز برای همیشه خالی ماند، روزی که قرار بود او لباس دامادی بر تن کند، مادر دستش را بگیرد و با لبخند بدرقه اش کند. اکنون آن آرزو تنها در میان خاطرات و بغض های مادری زنده است که هر بار از پسرش سخن می گوید، حسرت ندیدن لباس دامادی او را نیز روایت می کند، حسرتی که نه با گذر زمان کمرنگ می شود و نه از دل یک مادر رخت برمی بندد. طی روزهای اخیر، روایت خانواده چند شهید دهه هشتادی را نوشته ام، جوان هایی که هر کدام دنیایی از آرزو، برنامه و زندگی پیش رو داشتند. هر خانه، قصه خودش را داشت، این بار، قرعه روایت به نام امیرحسین سلطانی افتاد. شاید این روزها درباره نسل دهه هشتادی قضاوت های زیادی شنیده شود، اما روایت این خانواده ها یادآوری می کند که نمی توان یک نسل را با یک تصویر واحد شناخت. برچسب ها: رمضان - لباس دامادی - روایت - آذربایجان شرقی - اما - سرنوشت - شهید |
آخرین اخبار سرویس: |