
نخست وزیر و نوشیدنی عجیب (+صدا)و همین شد که در سعادت آباد مزرعه پرورش خرگوش راه انداخت و کشاورزی کرد و چند سال بعدتر، در سال های دهه 1340، به ده الله آباد در نزدیکی قزوین رفت و یک زمین بایر را به زمینی برای کشاورزی و دامپروری تبدیل کرد. - اول این توضیح را بدهم که در اکثر این مصاحبه ها، عترت گودرزی، یعنی همسر صدرالدین خان، هم همراه او هست. در یکی از این دیدارها، وقتی در سرمای زمستان، صدرالدین خان و عترت خانم شال و کلاه می کنند و به سعادت آباد، که البته در آن سال های دهه 1340 دهی بیش نبود، می روند، سید ضیا دمِ درِ خانه بزرگ و درندشتش به استقبال الهی و همسرش می آید و بلافاصله متوجه می شود که عترت خانم حال ندارد. جویای علت می شود. عترت خانم هم توضیح می دهد که تازگی وضع حمل کرده، ولی از بس بدنش ضعیف است، شیر ندارد به باران، یعنی دختر نوزاد نورسیده، بدهد و خلاصه بدجوری کفری است. سید ضیا هم گفت: عجب! ان شاءالله دفعه بعد که به دیدارم می آیید، حالتان خوب می شود. این دیدار که تمام شد و الهی و همسرش به خانه برگشتند، فردا صبح زنگ خانه رأس ساعت 7 به صدا درآمد و راننده سید ضیا آمده بود و یک شیشه بزرگ مایع سبزرنگ را به عترت خانم داد و گفت: آقا گفته تا نخوردید، من برنگردم. عترت خانم هم با کمی اکراه مایع را سر کشید. برچسب ها: سعادت آباد - خان - صدرالدین - عترت - کشاورزی - آباد - خانم |
آخرین اخبار سرویس: |