
تا کی می توانم دروغ بگویم؟فریاد ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم بالا رفت. این بار پرده که کنار رفت تو در قامت تابوتی مزین به پرچم جمهوری اسلامی رخ نمودی. تابوتی که جان مان را با خود به آسمان می برد و من هنوز هم به خود دروغ می گفتم. - توی همه این روزها که از نهم اسفند گذشته است من به خودم دروغ گفته ام. بارها سر به زیر انداخته ام و رفته ام دیده ام که بیتت را زده اند اما باز هم خواستم به خودم دلداری بدهم که تو هنوز همسایه ما هستی. هنوز کنارمان نفس می کشی. اصلا همه فیلم ها و صداهایی که از تو پخش می شود تر و تازه است. گذشت زمان چه معنایی دارد که بگوید اینها مال قبل است. من بارها توی این چهار ماه رفتنت را انکار کرده ام. توی زینبیه نشسته ام و صدای ضجه هایم را زینبیه به خاطر سپرده، توی رواق کشوردوست برایت قرآن خوانده ام. مقابل خرابه های ساختمان های بیت فریاد زده ام اما باز هم دروغ گفته ام اما این چند روز با همه روزهای نبودنت فرق دارد. اطلاعیه های روزشمار تا روز مراسم، بنرهای باید برخاست، همه و همه می گویند شهر آماده است. چهارشنبه صبح وقتی پایم آسفالت خیابان انقلاب را لمس کرد، انگار میله های واسط خیابان را جدا کرده بودند تا تمام خطوط یکی شوند که مهمانانت آسیب نبیند. برچسب ها: دروغ - جمهوری اسلامی - توی - خود - زینبیه - فریاد - روز |
آخرین اخبار سرویس: |