
امروز با سعدی: هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیستدوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبود / جز در این نوبت که دشمن دوست می پنداشتی - دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبود / جز در این نوبت که دشمن دوست می پنداشتی یاد می داری که با من جنگ در سر داشتیرای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی نیک بد کردی شکستن عهد یار مهرباناین بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبودجز در این نوبت که دشمن دوست می پنداشتی خاطرم نگذاشت یک ساعت که بدمهری کنمگرچه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی همچنانت ناخن رنگین گواهی می دهدبر سرانگشتان که در خون عزیزان داشتی تا تو برگشتی نیامد هیچ خلق اندر نظرکز خیالت شحنه ای بر ناظرم بگماشتی هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیستسر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی هر دم از شاخ زبانم میوه ای تر می رسدبوستان ها رست از آن تخمم که در دل کاشتی سعدی از عقبی و دنیا روی در دیوار کردتا تو در دیوار فکرش نقش خود بنگاشتی برچسب ها: دوست - دشمن - دوستان - عادت - جنگ - کردی - نوبت |
آخرین اخبار سرویس: |