
فرسودگی پس از جنگ/ وقتی بدن و ذهن پایان اضطراب را باور نمی کنداز یک سو سایه جنگ هنوز از روی زندگی هایمان کنار نرفته است. صدای انفجارها تمام شده اند، اما بدن من پایان جنگ را باور نکرده است. اضطراب مثل مهمانی ناخوانده در گوشه ای از ذهنم نشسته و هر روز سهمی از توانم را می گیرد. - فرسودگی پس از جنگ/ وقتی بدن و ذهن پایان اضطراب را باور نمی کند از یک سو سایه جنگ هنوز از روی زندگی هایمان کنار نرفته است. صدای انفجارها تمام شده اند، اما بدن من پایان جنگ را باور نکرده است. اضطراب مثل مهمانی ناخوانده در گوشه ای از ذهنم نشسته و هر روز سهمی از توانم را می گیرد. محدثه چیذری مهر مدتی است احساس می کنم چیزی در عمیق ترین لایه های وجودم در حال فروریختن است. نه یک غم معمولی، نه کسالتی که با چند ساعت خواب یا چند روز استراحت کمتر شود. غمی است که انگار در استخوان هایم جا گرفته است؛ سنگین، مزمن و بی انتها. از یک سو سایه جنگ هنوز از روی زندگی هایمان کنار نرفته است. صدای انفجارها تمام شده اند، اما بدن من پایان جنگ را باور نکرده است. اضطراب مثل مهمانی ناخوانده در گوشه ای از ذهنم نشسته و هر روز سهمی از توانم را می گیرد. جنگ به ظاهر تمام شده است، اما هنوز در درون بسیاری از ما ادامه دارد. از سوی دیگر، انگار تمام زخم های قدیمی ام بیدار شده اند. برچسب ها: اضطراب - جنگ - پایان - باور - زندگی - فرسودگی - ذهن |
آخرین اخبار سرویس: |