
بازمانده پلاک 12/ «یک قدم با تیمارستان فاصله دارم»او هنوز هم به محل ساختمان می رود؛ به جایی که زندگی اش در آن متوقف شد. میان آوارها، چشمش به خودرویی می افتد که سال گذشته برای تولد همسرش خریده بود و حالا از آن چیزی جز بدنه ای مچاله و فرسوده، - او هنوز هم به محل ساختمان می رود؛ به جایی که زندگی اش در آن متوقف شد. میان آوارها، چشمش به خودرویی می افتد که سال گذشته برای تولد همسرش خریده بود و حالا از آن چیزی جز بدنه ای مچاله و فرسوده، باقی نمانده است. موهای تاب خورده محدثه زیر آوار، خاک خورده و سفید شده بود. حامد در نگاه اول فکر کرد موهای مادربزرگ است که پیدا شده. نزدیک تر رفت. به آن سر و بدن تکه تکه شده و حلقه موها، خیره شد. چشم هایش به گوشواره و گوش افتاد و بعد فهمید آن موها، موهای فر خورده مادربزرگ نیست. به گزارش اعتماد، موها، موهای محدثه، همسر و تازه عروسش بود. چهل و پنج دقیقه پیش از باران بمب و موشک که حامد میرزایی خانه را ترک کرد و در را، پشت پلاک 12 بست، همه چیز در ساختمان سر جای خودش بود. خانه فقط کمی حال و هوای خانه تکانی داشت. حامد دم در واحدشان به چشم های اشک آلود محدثه گفته بود که نگران نباشد، زود به خانه بر می گردد اما وقتی با صداهای انفجار به سمت خانه برگشت، هیچ چیز نمانده بود. برچسب ها: مادربزرگ - خودرویی - ساختمان - همسر - زندگی - متوقف - گذشته |
آخرین اخبار سرویس: |