مطالب مرتبط:
نیمار بالاخره به تمرینات گروهی برزیل اضافه شد
شوک پس از بازی ایران و نیوزیلند / محمد محبی بالاخره درباره شادی گل جنجالی اش حرف زد / جزییاتی که کمتر کسی می دانست
نروژ 4 عراق 1 / آسیایی ها پس از 6 بازی بدون باخت، بالاخره شکست خوردند
شوک پس از بازی ایران و نیوزیلند / محمد محبی بالاخره درباره شادی گل جنجالی اش حرف زد / جزییاتی که کمتر کسی می دانست
«رویای نیمه شب» بالاخره به آنتن می رسد
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
پنجشنبه، 28 خرداد 1405 ساعت 00:002026-06-17سياسي

بالاخره آمدم


چشم و دلم برایت می لرزید همان طور که برای حاج قاسم می لرزید؛ همان طور که برای حضرت روح الله می لرزید و همان طور که برای آقای شهیدمان.

- قطاری از تصویرهایت مقابل دیدگان ذهنم رژه رفتن شان گرفت: از گردنی که کج کرده بودی و بغضی که بیخ گلویت جا خوش کرده بود تا لبخندی که گوشه لبت سنجاق شده بود.

تو رفته بودی انتقام سخت بگیری اما انتقام سخت گرفتند از تو و ما و هر که ارادتی به حاج قاسم داشت لیک تو گردنت از مو باریک تر بود.

آبرویت را گرو گذاشته بودی و جانت را.

آخر آنها نمی دانستند مردان جهاد، جانشان را سال هاست کف دست شان گرفته اند؛ سال هاست کفش شان پوتین است و لباس شان جامه رزم.

آنها تو و هر که شبیه تو بود را نشناخته بودند.

شهادتت را از همان لحظه که حاج قاسم را زدند انتطار می کشیدم و آن روزها مدام به مامان می گفتم دیگر نوبت اوست.

چشم و دلم برایت می لرزید همان طور که برای حاج قاسم می لرزید؛ همان طور که برای حضرت روح الله می لرزید و همان طور که برای آقای شهیدمان.

بزرگانمان را زده بودند از باقری و رشید و سلامی گرفته تا آنهایی که نام شان کمتر به گوش مان خورده بود.

نام تو اما میان شان نبود.

یک چشمم اشک بود و یک چشمم شادی.

دلم را و دل مان را خوش کرده بودیم که تو هنوز هستی.


برچسب ها: حاج قاسم - همان - انتقام سخت - قاسم - طور - روح الله - انتقام
آخرین اخبار سرویس:

بالاخره آمدم

بالاخره آمدم