
بازخوانی وطن از مسیر فقدانما در لحظه ای هستیم که دیگر وقتِ «دیدید ما گفتیم»ها نیست. ابعادِ تغییرات چنان وسیع است که همه—از دانشگاهی و نخبه تا سیاستمدار و شهروندِ عادی—باید دوباره دورِ یک میز بنشینند. - همه چیز از لحظه ای آغاز شد که زیرساخت ها، از کالبدی صلب و بدیهی، به هدفی در دسترس بدل شدند. در آن ثانیه هایِ کش دار که سایه تهدید بر نیروگاه ها، پالایشگاه ها و شریان هایِ حیاتیِ کشور افتاد، آنچه سال ها در بسترش زیست می کردیم اما نمی دیدیم، ناگهان مقابلِ چشمانمان پررنگ شد. جنگ، علیرغم تمامِ دهشتناکی اش، پرده از عینیتی برکشید که در محاقِ نقدها، کاستی ها و فرسایشِ سرمایه اجتماعی (Social Capital) پنهان مانده بود. گویی فقدان، این بار مأموریت داشت تا بخشِ پُرِ لیوان را به رخِ مایی بکشد که وطن را تنها در کمبودهایش معنا کرده بودیم. این شوکِ بازشناسی ، نقطه صفرِ مرزیِ بازخوانیِ تاریخیِ ماست؛ جایی که می فهمیم ایران، فراتر از دعاویِ سیاسی، انباشتی از رنج و تخصصِ انسان هایی است که بی آوا، تنِ این جغرافیا را سرِ پا نگه داشته اند. ما همیشه از توسعه حرف زده ایم؛ اما گویی جایی در میانه ی راه، معنایِ راستینِ آن را در بایگانیِ شعارها جا گذاشتیم. اگر در سال های میانیِ دهه هفتاد، مفهومِ توسعه ی پایدار و همه جانبه به جان مایه کلامِ نخبگان و خواستِ عمومی بدل گشت، نه از بابِ برچسب ها: سرمایه اجتماعی - پالایشگاه ها - پالایشگاه - سیاستمدار - لحظه - کاستی ها - تغییرات |
آخرین اخبار سرویس: |