
برای تمام کودکانی که با چشم هایشان به ما لبخند زندندفروردین سال هزار و چهارصد و پنج است. در میان جمعیت، خیابانِ پُر شیبی را پیاده بالا می رویم. غم تمام جهان در دلم سنگینی می کند. - به گزارش جماران، سولماز خواجه وند، نویسنده در یادداشتی برای پویش از ایران بگو با نگاهی انسانی و وطنی به مفهوم ایران، از پیوند عاطفی مردم با سرزمین و تجربه های مشترک شادی و اندوه سخن گفته است. او در این روایت با بازگشت به خاطره زندگی و وداع با یک کودک و یادآوری چهره کودکان جان باخته، تصویری از ایران امروز را ترسیم می کند که در آن عشق به وطن در کنار رنج فقدان و امید به زیست بهتر معنا می یابد. متن این یادداشت به شرح زیر است: برای تمام کودکانی که با چشم هایشان به ما لبخند زندند تابستان هزار و سیصد و نود و هفت است. خانه یکی از اقوام مهمانیم. ریحانه کمی پایین تر روی زمین نشسته است. به زور هشت، شاید هم نه سالش می شود. چادر سفیدِ گل دارِ نسبتاً بزرگی سرش کرده. چشم هایش می خندد؛ تمام دنیا را با ذوق نگاه می کند. انگار اولین روز جهان است. عمویش سنتور می آورد. ریحانه می دود طرفش؛ چادر لای دست و پایش می پیچد و سرعتش را می گیرد. می ایستد، چادرش را مرتب می کند. خنده ام می گیرد؛ خنده ام را جمع می کنم. زیر گوش همسرم می گویم: انگار کیک خامه ای را بپیچی لای کاغذ گل دار. برچسب ها: کودکان - کودک - ایران - یادداشت - لبخند - هزار - زمین |
آخرین اخبار سرویس: |