
وقتی جنگ پشت در هتل مانددر میان روایت های هتل، با پدری روبرو شدیم که داغ از دست دادن فرزندش هنوز در صدایش تازه بود. آرام حرف می زد، اما هر جمله هایش سنگین بود؛ انگار کلمات را نه از حافظه که از دل زخمی بیرون می کشید. - در میان روایت های هتل، با پدری روبرو شدیم که داغ از دست دادن فرزندش هنوز در صدایش تازه بود. آرام حرف می زد، اما هر جمله هایش سنگین بود؛ انگار کلمات را نه از حافظه که از دل زخمی بیرون می کشید. از پسرش گفت، امیرآرین؛ از زندگی کوتاهی که حالا در ذهنش پررنگ تر از همیشه ادامه داشت. در دل اقامتگاه هایی که برای گریز از سایه جنگ شکل گرفته، چیزی فراتر از اسکان در حال جریان است؛ نوعی بازتعریف زندگی. هتل هایی که قرار بود تنها پناهی موقت باشند، امروز به محله ای کوچک بدل شده اند که در آن، روایت های داغ از فقدان و آوار در کنار خنده های کودکانه، مناسبت های ساده و هم زیستی ناگزیر آدم ها به وجود آمده است. به گزارش ایسنا، در هتل که باز می شود، اولین چیزی که به چشم می آید نه خستگی جنگ است و نه رد اضطراب؛ زندگی است. زندگی که برخلاف همه پیش بینی ها، خودش را در دل یک اقامت موقت جا کرده و آرام آرام ریشه دوانده است. اینجا، محل اسکان آسیب دیده های جنگ، بیشتر از آنکه شبیه یک پناهگاه باشد، شبیه یک محله کوچک شده؛ محله ای که آدم هایش از جاهای مختلف آمده اند، اما حالا کنار برچسب ها: از دست دادن - هتل - روایت - دست دادن - بیرون - سنگین - زندگی |
آخرین اخبار سرویس: |