
من برایش خواهری کردم…به گزارش جماران، فضه سادات حسینی مدرس دانشگاه و فعال رسانه ای در روایتی از وداع با پیکر شهدا نوشت: از یک تجربه ناب و عجیب برایتان می نویسم. - هو المحبوب تا به حال این چنین نزدیک با پیکری مواجهه نداشتم ولی نترسیدم. مثل نیمه شب هایی که در بهشت زهرا(س) و سایر گلزارهای شهدا سر ضبط هستیم. تفاوت شهید با فردی که عادی از دنیا رفته، همین است. رفته بودم برای وداع با شهدا، کنار خانواده هایشان نشسته بودم، صبورانه و آرام با عزیز دل و جگرگوشه شان وداع می کردند. رفتم نماز شکر بخوانم و نماز حاجت در جوار پیکرهای پاک و مطهر شهدا که یکی از آقایان آمد صدایم کرد و با عجله گفت بیا. رفتم و دیدم یک مرد جوان است و 4 تابوت. می خواست با همسر شهیدش وداع کند و هیچ محرمی نبود. قسمت من شده بود که برایش خواهری کنم. رفتم نشستم کنار تابوت همسر شهیدش، از شدت لرزش دست، نمی توانست گره های کفن را باز کند. می خواست برای آخرین بار صورت ماه همسرش را ببیند. گره را باز کردم؛ صورت غرق به خون زنی جوان بود بین انبوهی پنبه و زیر یک کاور پلاستیکی که خون تازه مجدد بیرون نزند. سرش را گذاشته بود روی صورت همسرش و مدام او را می بوسید و با او حرف می زد. بعد شروع کرد به گشتن، دیدم بی تاب است و پیدا نمی کند، گفتم برادر دنبال چه می گردی؟ بگو کمکت کنم! گفت دست هایش… دنبال دست هایش می گردم تا ب برچسب ها: شهدا - وداع - وداع با پیکر شهدا - فضه سادات حسینی - گلزارهای شهدا - همسر - پیکر |
آخرین اخبار سرویس: |