
شیرینی تلخ آزادی با خاکستر مدرسه مینابنهم اسفند ماه درست در یک صبح دل انگیز شهر میناب، مادر پس از دادن صبحانه به دختر دلبند کلاس اولش، صورت زیبا و همیشه خندان او را بوسید و مثل هر روز با او تا دَم در مدرسه شجره طیبه رفت، در مسیر بازگشت به خانه، آخرین جمله او را با تبسمی خاص که سرشار از روح زندگی بود مرور می کرد؛ مامان خیلی دوسِت دارم، میشه بَرام ماکارونی درست کنی؟. مادر رفت تا ناهار مورد علاقه اش را درست کند و سحر کوچولو هم رفت وسط هیاهوی شاد هم مدرسه ای هایش که لبخند زنان در صف هایی منظم حرکت می کردند تا سر کلاس درس جلوتر از معلم مهربان حاضر شوند و به صحبت هایش پای تخته سیاه که خط زندگی را ترسیم می کرد گوش کنند. دانش آموزان با قلب هایی مملو از آرزوهای رنگارنگ و صورت هایی که هنوز جای بوسه های صبحگاهی پدر و مادر روی آن حس می شده نمی دانستند تا دو ساعت دیگر جان شیرین شان مورد خشم دشمنانان وطن و آموزش می شود… خبر کوتاه و دلخراش بود. دویست دختر دانش آموز کلاس اول تا ششم ابتدایی، کادر اداری مدرسه و معلم های سخت کوش با تمام آرزوهای خانواده های شان در کمتر از چند ثانیه زیر خلوارها آوار دفن شدند تا خبر شهادت و تصاویر کتاب های نیمه سوخته و کوله پشتی های خونین شان آواری شود بر پیکر وجدانهای بیدار مردم جهان. برچسب ها: درس - مدرسه - درست - مادر - هایی - دانش آموزان - شیرین |
آخرین اخبار سرویس: |