
درس فردوسی بزرگ درباره آتش بس/ مجوی آشتی در گَهِ کارزار«بدو گفت رستم که ای شهریار / مجوی آشتی در گه کارزار / نبد آشتی هیچ در خوردشان / بدین روزگار گرز من آوردشان». - درس فردوسی بزرگ درباره آتش بس/ مجوی آشتی در گَهِ کارزار بدو گفت رستم که ای شهریار / مجوی آشتی در گه کارزار / نبد آشتی هیچ در خوردشان / بدین روزگار گرز من آوردشان . عظیم محمودآبادی* داستان مبهم و پرحاشیه آتش بس دیشب، من را به یاد آموزه ای از فردوسی حکیم در شاهکارش انداخت که مرور آن خالی از فایده نیست. نگارنده این سطور معتقد است دنیا با همه تحولات بزرگ و غیر قابل تصوری که در طول قرون متمادی داشته و دارد اما هسته اصلی این جهان و ذات انسان کماکان یکی است و لذا آموزه های بزرگانی چون فردوسی، مولانا، حافظ و . تاریخ انقضا ندارد و همچنان آموختنی است. پس از درگذشت زَوطهماسب پادشاه ایران و تلاطم های ناشی از خلاء قدرت، تورانیان هوس حمله به ایران می کنند. زال با دیدن این خطر فرزند خود رستم را به البرزکوه می فرستد تا کیقباد را بیاورد و بر تخت سلطنت بنشاند. با رسیدن کیقباد به اصطخر، پادشاهی ایران مجددا سامانی می گیرد و آماده مهار دشمن می شود. همین که مساله خلاء قدرت حل و تکلیف پادشاهی آن روشن می شود، کیقباد با سپاهی از رزم آوران ایران، روانه جنگ با لشکر تورانیان می شود. برچسب ها: آشتی - فردوسی - آتش بس - بزرگ - شهریار - حمله به ایران - پادشاه ایران |
آخرین اخبار سرویس: |