
امروز با بیدل: تا تو ما را در خیال آورده ای ما رفته ایمچون امل ما را در این محفل نخواهی یافتن / جمله امروزیم لیک آن سوی فردا رفته ایم - امروز با بیدل: تا تو ما را در خیال آورده ای ما رفته ایم چون امل ما را در این محفل نخواهی یافتن / جمله امروزیم لیک آن سوی فردا رفته ایم چون قلم راه تجرد بس که تنها رفته ایمسایه از ما هر قدم وامانده و ما رفته ایم دیده ها تا دل همه خمیازهٔ ما می کشندجای ما در هر مکان خالی ست گویا رفته ایم کس ز افسون تعین داغ محرومی مبادچون گهر عمریست در دریا ز دریا رفته ایم فکر خود، ما را چو شمع آخر به طوف خاک بردیک سر از راه گریبان در ته پا رفته ایم رهرو عجزیم، ما را جرأت رفتار کو؟چند روزی شد چو عنقا بر زبانها رفته ایم سایه را در هیچ صورت نسبت خورشید نیستتا تو ما را در خیال آورده ای ما رفته ایم بر زمین چندان که می جوییم ، گرد ما گم استکاش گردد چون سحر روشن ، که بالا رفته ایم چون امل ما را در این محفل نخواهی یافتنجمله امروزیم لیک آن سوی فردا رفته ایم الفت هر چیز وقف ساز استعداد اوستتا مروت در خیال آمد، ز دنیا رفته ایم کلک معنی در سواد مدعا بی لغزش استگر به صورت چون خط ترسا چلیپا رفته ایم ساز هستی گر به این رنگ احتیاج آماده استما و آب رو ازین غمخانه یکجا رفته ایم از نفس کم نیست گر پیغام گردی می رسدورنه ما زین دشت پیش از آمدنها رفته ایم بیدل از تحقیق هستی و عدم دل جمع دارکس چه دا برچسب ها: رفته - امروز - آورده - روزی - امل - دریا - فردا |
آخرین اخبار سرویس: |