
در غذای افسرانی که در ماموریت بودند، سم ریختم و آن ها مسموم شدندفرمانده لشکر دوباره با من تماس گرفت و گفت: «اوضاع گردان چطور است؟» به او گفتم: «به خیر گذشت. » پرسید: «چه قدر خسارت دیده اید؟» با ترس و وحشت گفتم: - در غذای افسرانی که در ماموریت بودند، سم ریختم و آن ها مسموم شدند فرمانده لشکر دوباره با من تماس گرفت و گفت: اوضاع گردان چطور است؟ به او گفتم: به خیر گذشت. پرسید: چه قدر خسارت دیده اید؟ با ترس و وحشت گفتم: قربان!ده دستگاه تانک، پانزده کشته و سی زخمی. گفت: ماشاءالله! واقعا شما قهرمانید، می خواستید تهران را فتح کنید! ماشاءالله به این ترسوها و افراد پست! کتاب گردان گمشده خاطرات سرگرد عراقی عزالدین مانع با ترجمه محمدنبی ابراهیمی است در انتشارات سوره مهر منتشر شده است. در این کتاب سرگرد عزالدین از مزاحمت های نیروهای داوطلب ایرانی در زمانی می گوید که عراقی ها خرمشهر را اشغال کردند، اما ادامه اشغال این شهر کار آسانی نیست و نیروهای عراقی را با دردسرهای فراوانی مواجه می کند. به شکلی که آن ها از دست مزاحمت نیروهای ایرانی به ستوه می آیند و درصدد چاره برمی آیند. [او می گوید]: نیروهای ما در خرمشهر اطلاع پیدا کردند که افرادی از خرمشهر از طریق نخل ها و رودخانه کارون به درون نیروهای ما رخنه می کنند. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |