
تفنگ پدریبا لباس های رنگی محلی، تفنگ در دست داشتند. تفنگ ها بالا می رفت تا بدانند «تفنگ پدری» هنوز اینجاست. - خرم آباد- با لباس های رنگی محلی، تفنگ در دست داشتند. تفنگ ها بالا می رفت تا بدانند تفنگ پدری هنوز اینجاست. خبرگزاری مهر- گروه استان ها: فاطمه بازگیر* خواستیم پیاده برویم اما نکند دیر بشود وجودم را می خورد. ماشین گرفتیم و در خیابان بالای میدان، پیاده شدیم. سیاهی جمعیت از دور هم معلوم بود. می دوید؛ خانمی مسن تر در جلوی ما. همان چیزی که در وجود ما می جوشید، در وجود او هم هیاهو می کرد. من هم قدم ها را تندتر برداشتم. پایم به میدان رسید. آوای خشمگین مردم، میدان را برداشته بود. فریادهای بلند خشم آلود از حنجره های گرفته به آسمان می رفت. با لباس های رنگین محلی، تفنگ در دست داشتند. تفنگ ها بالا می رفت تا بدانند تفنگ پدری هنوز اینجاست. عاشورایی که وعده دادی و تو را از ما گرفت، حقیقت داشت. چهار روز از نبودنت می گذرد و خونت دنیا را بیدار کرده است. چهار روز از نبودنت می گذرد اما عجیب است؛ بودنت بیش از نبودنت به چشم می آید. میدان، یک عاشورا بود؛ زیر بنری مشکی که حالا لبخند همیشگی ات را قاب گرفته، سینه زدن ها تمامی نداشت. شعارها هم تمام نمی شد. اگر مداح دست برمی داشت، زن کنارم الله اکبر می گفت و دَم برمی داشتیم. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |