
هَلِه بیکُم!اشک هایم را پاک می کنم و بلند می شوم. قابِ عکس را بغل می گیرم، دوباره راه می افتم و متصل می شوم به جریانِ رودهای جاری در خیابان به سمت زائرهای این حرم، - اشک هایم را پاک می کنم و بلند می شوم. قابِ عکس را بغل می گیرم، دوباره راه می افتم و متصل می شوم به جریانِ رودهای جاری در خیابان به سمت زائرهای این حرم، حرم جمهوری اسلامی. خبرگزاری مهر - مجله مهر: پیاده همراه با کاروان و پشت سرِ ماشینِ صوت در خیابان سرازیر بودیم. یکی از موکب ها تعدادی صندلی چیده بود توی خرابه ی کنار خیابان. پیاده ها که می رسیدند به موکب، کمی می نشستند و نفسی تازه می کردند. صدای ماشینِ صوت با صدای باندهای موکب در هم قاطی شدند. گوش تیز کردم. صدا آشنا بود. موکب، همان مداحیِ مشهور باسم کربلایی را گذاشته است؛ هَلِه بیکُم . زانوهایم سست می شود و می نشینم روی یکی از صندلی ها. باد می زند و خاک بلند می کند. چشم هایم می سوزد. روبه رویم عکس آن چهره ی ماه و لبخندِ دلرُبا و لُپ های گُل انداخته ی میانِ مَحاسن سپید، تار می شود. قطره های اشک از دریای چشم هایم می لغزد و می افتد روی قابِ عکسِ آقاجانِ شهیدمان. چیزی نیست؛ غبار دلتنگی است که توی چشم هایم رفته. این شب ها همه چیز شبیه مشایه است؛ آدم ها، قدم ها، دل ها، موکب ها، صوت ها، زائرها، زائرهای این حرم. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |