
بیمارستان قلبی تپنده، میان روزهای جنگبیمارستان که حالا به پناهگاهی برای مجروحان تبدیل شده بود، مثل قلبی تپنده در میان این همه ویرانی، ضربان داشت. - به گزارش خبرنگار مهر، صدای آژیر قرمز دیگر شبیه به یک هشدار نبود؛ بیشتر شبیه فریاد کشنده موجودی بود که داشت شهر را قورت می داد. تهران یا شاید هر شهر دیگری در این سرزمین پهناور، در تاریکی مطلق شب فرو رفته بود، جز آن نقاطی که آتش های ناشی از انفجارها، آسمان را روشن می کرد. تاریخ دقیق دیگر مهم نبود؛ مهم این بود که جنگ، این مزاحم ناخوانده، تمامی ندارد. دشمن که از مرزها ناامید شده بود، حالا آسمان را انتخاب کرده بود. موشک ها، مثل تیرهای مرگبار و بی صدا، یکی پس از دیگری از فراز آسمان فرود می آمدند و زمین را می لرزاندند. بیمارستان که حالا به پناهگاهی برای مجروحان تبدیل شده بود، مثل قلبی تپنده در میان این همه ویرانی، ضربان داشت. اما ضربانش تند و نامنظم بود. راهروها پر از تخت بودند. تخت هایی که روی شان مردان، زنان و کودکانی دردکشیده، به خود می پیچیدند. بوی خون، الکل، پانسمان و. فضا را پر کرده بود. پرستاران با چشمانی قرمز و گود افتاده، با سرعت می دویدند. صدای جیغ نوزادان، ناله مجروحان و دستورات فریادزده پزشکان، در هم آمیخته بود و سمفونی ترسناکی از جنگ را می ساخت. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |