
یک خانواده داغ دارفراموشی بزرگ ترین لطف خداست، یک موهبت الهی که بدون آن معلوم نبود چقدر دوام می آوردیم. ما حتی طاقت به خاطر سپردن شماره تلفن هایی را که می شنویم یا حتی حفظ می کنیم هم نداریم. آدرس ها، چهره ها و حتی صداها، مثل داده های مهاجمی هستند که به ما حمله می کنند و اگر نتوانیم آن ها را پالایش و پاک سازی کنیم خیلی زود توی اطلاعات به دردنخور غرق می شویم. چهره فروشنده های خیابان، متن کتاب های درسی ابتدایی، قیمت اجناس در سال های مختلف و حتی تاریخ اتفاقاتی که تاریخشان اهمیتی ندارد، مثل عکس های توی تلفن همراه هستند که اگر به اندازه ذخیره نکنیم مجبور می شویم یک روز فله ای پاک کنیم. اصلاً وظیفه مغز فراموشی است و این برخلاف تصور ماست، درواقع مغز آدم ها بعد از مدتی خاطراتی را که کد، اهمیت و ارزش کمتری دارند از روی میز برمی دارند، توی کشو می گذارند و کمی بعد آن ها سر از بایگانی درمی آورند. ما مثل آب خوردن فراموش می کنیم، اما آن چیزی که دیرتر از یاد ما می رود خاطراتی است که با غم، شکست یا سقوطی کدگذاری شده باشد. نعمت یادآوریبرادرم را وسط آن همه جنازه توی سردخانه پیدا کردم، خط سرخ باریکی از گوش چپش مسیر گوش راستش را از روی گردن نشان می داد و پیراهنش مثل اینکه تازه از توی خم رنگرزی بیرون آمده باشد خیس خون بود. برچسب ها: کنیم - فراموش - فراموشی - کتاب های درسی - مثل آب خوردن - اهمیت - تاریخ |
آخرین اخبار سرویس: |