
نمی توانم باور کنم شما دغدغه ایران را دارید...یک. شما عزادار ماجرای هولناک خون های ریخته ایرانی نیستید. این پست هاو استوری های احساسی و بازی با کلمات و تصویر و نمادسازی و شعرو هشتگ و. را باور نمی کنم. به یک دلیل ساده: به شکلی افراطی گزینشی و ایدئولوژیک است و دیگری تان را سانسور مطلق می کنید. آن معلم ساده روستایی را که پهلویش تیر خورد و جلوی بیرون آمدن و رفتنش به بیمارستان و رسیدن آمبولانس را گرفتند و آن قدر خون ازش رفت که جنازه شد را نمی بینید. چرا؟ چون مثل شما فکر نمی کرد. آن سربازی که در فیلم منتشر شده توسط خودشان آنقدر با لگد و سنگ و آهن به صورتش کوبیدند که چهره اش از حالت انسانی خارج شد و بعد آتشش زدند و زنده زنده سوخت را نمی بینید چون شغلش حفاظت از پادگان بود. مادر نداشت؟ آن پلیسی که گوشه ای گیرش انداختند و در حال سلاخی اش همسرش زنگ زد و گذاشتند روی اسپیکر و گفتند آخرین ناله های همسرت را بشنو را نمی بینید دو. من نمی توانم باور کنم شما دغدغه ایران را دارید وقتی فریاد ترامپ بیا و سرزمین ما را بمباران کن می شنوم. می دانید؟ یک جای کار می لنگد. اگر مستقیما از ترامپ یکی از شرورترین و مخوف ترین دیکتاتور های تاریخ التماس کمک می کنید فریاد مرگ بر دیکتاتورتان را هم باور نمی کنم. برچسب ها: ایران - بیمارستان - بازی - آمبولانس - زنده - باور - ساده |
آخرین اخبار سرویس: |