
زخم زبان هایی که مهدی باکری شنیدخبر شهادت حمید یک طرف قضیه بود اما ماندن پیکرش روی پل قصه دیگری داشت که در آن شرایط بحرانی فقط مهدی می توانست بفهمد. او که طعم تلخ طعنه ها و زخم زبان ها را شنیده و چشیده بود. - به بهانه انتشار کتاب حمید حمید مهدی زخم زبان هایی که مهدی باکری شنید خبر شهادت حمید یک طرف قضیه بود اما ماندن پیکرش روی پل قصه دیگری داشت که در آن شرایط بحرانی فقط مهدی می توانست بفهمد. او که طعم تلخ طعنه ها و زخم زبان ها را شنیده و چشیده بود. به گزارش ایسنا، کتاب حمید حمید مهدی زندگینامه سردار خیبر شهید حمید باکری به روایت فرماندهان نوشته معصومه جعفرزاده است که در 568 صفحه توسط انتشارات مرز و بوم منتشر شده است. در بخشی از این کتاب می خوانیم: روزهای بی حمید برای مهدی برای لشکر عاشورا، برای بچه هایی که روی پل مانده بودند، از ظهر روز ششم اسفندماه شروع شد. خبری که همه را در بهت کامل فرو برده بود اما این حیرت زمانی به اوج خودش رسید که عکس العمل مهدی را می دیدند. آمدم پیش آقا مهدی و نخواستم به او بگویم که حمید شهید شده است. چند نفر از بچه ها مثل مولوی را در آنجا دیدم و پنهانی گفتم: بروید پیکر حمید را بیاورید اما مهدی رفتار دیگری از خود نشان داد و گفت: نه نمی خواد !! ؟ گفتم چرا نمی خواد ؟ گفت: می دونم حمید شهید شده اما هر وقت جنازه بقیه شهدا رو آوردید او را هم می آورید ! برچسب ها: حمید - مهدی - شرایط بحرانی - مهدی باکری - زبان - باکری - شهید حمید باکری |
آخرین اخبار سرویس: |