
از تالاب خشک تا روستای خالی/ داستان خانه هایی که جا ماندندروستا آرام آرام خالی شد، خانه ها بی صدا فرو نشستند، دیوارها ترک برداشتند و تنها باد بود که در کوچه ها پرسه می زد، پیرزن آخرین کسی بود که مانده بود، - از تالاب خشک تا روستای خالی/ داستان خانه هایی که جا ماندند روستا آرام آرام خالی شد، خانه ها بی صدا فرو نشستند، دیوارها ترک برداشتند و تنها باد بود که در کوچه ها پرسه می زد، پیرزن آخرین کسی بود که مانده بود، با دلی پر از خاطره و چشمانی پر از اشک، او می دانست که خشکسالی تنها آب را نبرده است، بلکه زندگی، آوازها و خاطرات را نیز با خود برده است. باد داغ از میان ترک های زمین می گذشت و صدای خش خش آن، سکوت روستا را می شکست، تالابی که روزی آینه آسمان بود، حالا به بیابانی بی جان تبدیل شده بود، پرندگان مهاجر دیگر برنمی گشتند و قایق های چوبی کنار ساحل ترک خورده، همچون یادگاری فراموش شده، خاک می خوردند. به گزارش ایرنا، در خانه ای کاهگلی، پیرزنی بر آستانه در نشسته، نگاهش به راهی دوخته شده که فرزندانش از آن کوچ کرده بودند، به شهری که هیچ گاه بوی خاک نم خورده روستا را نداشت، هر روز، صدای پای کودکان در کوچه ها کمتر شنیده می شد و هر شب، چراغی دیگر خاموش می گشت. روستا آرام آرام خالی شد، خانه ها بی صدا فرو نشستند، دیوارها ترک برداشتند و تنها باد بود که در کوچه ها پرسه می زد، پیرزن آخرین کسی بود که برچسب ها: خانه ها - روستا - خانه - خالی - آرام - تالاب - پرندگان مهاجر |
آخرین اخبار سرویس: |