
سعید پیردوست باید امروز شمع تولدش را فوت می کرد اما درگذشتگاهی یک جمله، بعد از رفتنِ صاحبش، سنگین تر از تمام یک عمر کار و حضور می شود؛ «ممنونم که هنوز سعید پیردوست را می شناسید. » - به گزارش جماران؛ این جمله را سعید پیردوست چندی پیش بیان کرد؛ زمانی که هنوز نفس می کشید، هنوز امید داشت حالش بهتر شود و دوباره کار کند، اما از تنهایی اش می گفت؛ از روزهایی که بیماری آمده بود و احوال پرسی ها رفته بودند. امروز، همان جمله، تبدیل به وداعی ناخواسته با هنرمندی شده است که درست در روز تولدش چشم از جهان فروبست. ایسنا نوشت؛ پیردوست در آن گفت وگو، نه از گله که از نجابت حرف می زد؛ می گفت توقعی از کسی ندارد، برای همه آرزوی سلامتی می کند و هنوز هم مردم را دوست دارد. می خواست کار کند، می خواست به صحنه و تصویر برگردد، اما پزشک اجازه نداده بود. انگار زندگی، آرام آرام او را برای رفتن آماده می کرد و ما خبر نداشتیم. تلخ ترین بخش حرف هایش شاید آنجا بود که گفت: در این مدت کسی حالی از من نپرسید. جمله ای ساده، اما عمیق؛ اعترافی آرام از سرنوشت بسیاری از هنرمندان پیشکسوتی که سال ها خنداندند، نقش ساختند و ماندگار شدند، اما در سکوت و انزوا از یادها رفتند. حالا همان جمله، بیش از هر نقد و تحلیلی، آینه ای است مقابل حافظه جمعی ما. برچسب ها: سعید پیردوست - دوست - سعید - امروز - آرام - سلامتی - بیماری |
آخرین اخبار سرویس: |